تاریخ : جمعه, ۱۴ بهمن , ۱۴۰۱ Friday, 3 February , 2023
به بهانه گرامیداشت دکتر اسماعیلی و رونمایی از آخرین آثار وی

حکیم شهر عشق / می خواستند شهر را جابجا کنند

  • کد خبر : 3543
  • 17 دی 1397 - 23:35
حکیم شهر عشق / می خواستند شهر را جابجا کنند

بازنشر گفت و گوی طلوع بم با دکتر عباس اسماعیلی در ۲۰ مهر ۹۲

هفته نامه طلوع بم در ۲۰ مهر ۱۳۹۲ گفت و گوی مفصلی با دکتر عباس اسماعیلی از ناگفته های زمان زلزله و زندگی شخصی و اجتماعی وی داشته است که در ادامه می خوانید. این گفت و گو را رضا رحیم نژاد مدیرمسئول و محمد جواد رحیم نژاد سردبیر طلوع بم انجام داده اند.

۱۵ دی سال جاری (۹۷) مراسم بزرگداشت دکتر اسماعیلی در سالن ارشاد بم برگزار شد که گزارش تصویری و گزارش این مراسم در طلوع ارگ منتشر شد.

حکیم شهر عشق

در آستانه هشتاد سالگی دکتر عباس اسماعیلی سراغشان می رویم و ایشان مثل همیشه در کمال تواضع و گشاده رویی پذیرای ما می شود. مردمی بودن و همیشه درکنار مردم بودن خصوصیت بارز دکتر اسماعیلی است و همین عشق صادقانه به مردم بم است که او را بعد از گذشت پنجاه سال از آغاز خدمتش در رشته پزشکی، همچنان در کنار مردم نگه داشته است. هنوز که هنوز است در همان مرکز تصویربرداری خودش پذیرای مردم است و حتی بار سنگین مراجعات از سوی دو بیمارستان شهر را هم به دوش می کشد. چه پیر باشی چه جوان، امکان ندارد سر شوخی را با شما باز نکند و با شما گرم نگیرد. وقتی که به دفتر کارش برای گرفتن وقت مصاحبه رفتم به پیرزنی که به دفترش مراجعه کرده بود می گفت: خب مادرم، بگو ببینم سبزی کاری هم در خانه ات داری؟ سبزی چی کاشتی؟ همین حرفها و گفته هاست که لبخند را به بیمارانش هدیه می دهد. در گوشه دیگری از مرکز، جوانی سی ساله به همراه مادر پیرش نشسته بود که رو کرد به مادرش و با لبخندی که بیشتر حالت تعجب داشت به مادرش گفت: ایشان همان دکتر قبلی است؟! و مادرش هم در پاسخ گفت: بله همان دکتر اسماعیلی است که وقتی بچه بودی سنگ کلیه ات را تشخیص داد و گفت اعزامت کنیم به کرمان. بله این همان است.
خدمت در حیطه پزشکی تنها بخشی از فعالیت های دکتر اسماعیلی در پنجاه سال گذشته است. حکیم شهر ما با گفتن شعرها و دوبیتی های سرشار از عشق و احساس نیز سهم زیادی در روشن نگه داشتن شمع محفل عاشقان و شاعران بمی داشته است. داستان عشق و دلدادگی دکتر اسماعیلی به مردم بم در همین موارد خلاصه نمی شود. دکتر اسماعیلی در اولین و دومین دوره شورای اسلامی شهر بم با بیشترین آرا، منتخب مردم بم دراین شورا می شود و در هر دو دوره هم ریاست شورای اسلامی شهر بم را بر عهده می گیرد. نقطه طلایی دوران خدمت پنجاه ساله دکتر اسماعیلی به مردم بم در دوران شورای دوم و همزمان با وقوع زلزله ویرانگر سال ۸۲ بم است. دورانی که ایشان به عنوان مردمی ترین مسئول شهر بم، با سخت ترین شکل ممکن و در بدترین شرایط به دفاع از حق مردم آسیب دیده بم پرداخت واگر نبود خدمات دکتر اسماعیلی در آن زمان، شاید هنوز هم شاهد وجود اردوگاه های بعداز زلزله در بم بودیم. شاید خانه هایی که برای بمی ها در نظر گرفته شده بود چهل متری بود. شاید ارگ بازسازی نمی شد و شاید دیگر تمام روستاهای بم هم بازسازی نمی شد و شایدهای فراوان دیگر که قطعا وجود دکتر اسماعیلی در صدر مدیریت شهر بم در آن زمان باعث جلوگیری از قطعی شدن این “شاید”ها شد. همانطور که بعد از رفتن دکتر اسماعیلی از شورا، باغ هنر به حال خود رها شد. از این بابت دکتر اسماعیلی به گردن مردم بم حق پدری دارد.

می خواستند شهر را جابجا کنند

*جناب آقای دکتر اسماعیلی ضمن عرض سلام و تشکر از حضور شما در مصاحبه. می خواهیم در ابتدا بیشتر با شما آشنا بشویم و از حال وهوای دوران کودکی تان در بم بدانیم. در ابتدا من از شما سپاسگزارم بابت اینکه نشریه طلوع بم در زمان های حساس دست مردم را گرفته و همیشه حقایق جامعه را بازگو کرده است. هرکسی ممکن است این کار شما را نکند ولی شما شجاعت و شهامت این کار را داشته اید. به مردم عزیز شهر بم هم سلام عرض می کنم. بنده متولد سال ۱۳۱۳ در خانواده ای کشاورز پیشه از بطن مردم بم هستم. دوران ابتدایی را در مدرسه عماد و دبیرستان را در فردوسی گذراندم. آن موقع هیچگونه آینده نگری در مورد خودم نداشتم و از دانش آموزان متوسط بودم. تا اینکه یک معلم خوب داشتم به نام آقای فرامرزیان که ثلث دوم وقتی که از ما امتحان فیزیک گرفت، برگه من را نگاه کرد و من را صدا زد وگفت: اسماعیلی می خواهی بری پزشکی بخونی؟ در همین حال که بچه ها متعجب شده بودند، من بلند گفتم: بله، می خواهم و ایشان گفت قبول می شوی. سال آخر رفتم به مدرسه هدف در تهران و همان سال اول قبول شدم در رشته پزشکی دانشگاه تهران.

*در چه سالی به بم آمدید؟ وضعیت بهداشتی و درمانی بم در آن زمان چطور بود؟
من بعد از اینکه فارغ التحصیل شدم و به بم آمدم در سال ۱۳۴۳ مسئول طب پیشگیری دربم شدم. همین احساس دین که به پدر و مادر و همشهریانم می کردم مرا به بم کشاند. روزهای کاری سختی برای من بود. باید به تمام روستاهای بم سرکشی می کردم و آن زمان مصادف بود با شیوع انواع بیماریهای واگیر دار از جمله تراخم و سل در بم. کلا در دهه چهل و پنجاه کار من همین بود. سرکشی به مناطق روستایی.

اولین باری بود که در بم طب پیشگیری راه اندازی شده بود. در روزهای تعطیل خانه شخصی خودم اورژانس بم و مرتب من مراجعه کننده بصورت حضوری داشتم. قبل از زلزله یادم هست که یکبار رفتم تهران و به من گفتند بیا دو قواره زمین ۳۰۰ متری بخر سی هزار تومان و من گفتم بریم بم تا ببینیم چی میشه. وقتی که آمدیم بم و من رفتم سراغ مرحوم منتظری که داروخانه داشت بیمارانی را که خودم به حساب شخصی خودم فرستاده بودم داروخانه مرحوم منتظری که داروهایشان را بگیرند، صورتحسابشان را گرفتم و حسابشان شده بود ۱۰۴ هزار تومان! اعتقاد دارم که وقتی انسان برای خداوند صادقانه قدم بردارد، خدا هم به او عنایت می کند.

*آیا شما در بهداری هم بودید؟ آقای دکتر در چه سالی تخصص گرفتید؟
من بعد از طب پیشگیری به بهداری رفتم و رییس بهداری بم شدم. تا سال ۶۲ آنجا بودم و بعد از سال ۶۲ هم تخصص رادیولوژی و سی تی اسکن گرفتم. یک کتاب تالیفی از بنده در مورد اصول رادیولوژی و سی تی اسکن هم که در دانشگاه ها تدریس می شود، منتشر شده است. شهر بم قبل از من هم پزشک بومی داشت. دکتر سراج الدینی و دکتر امان پور و حکیمی بود که معروف بود به دکتر هاشم خان.

*آقای دکتر دوبیتی های شما در مورد بم معروف است، دقیقا از چه زمانی شروع به شعر گفتن کردید؟ در مورد شب های شعر ارشاد هم برای ما بگویید.
جا دارد از مرحوم ایران نژاد که از فرهنگیان برجسته بم بودند یاد کنم. من روزها که به دبیرستان می رفتم، در مسیرم از جلوی مغازه ایشان رد می شدم و انس عجیبی با هم گرفته بودیم و کاملا به من اعتماد پیدا کرده بودند. حتی بعضی مواقع پولهایشان را به من می داد تا بروم بانک و به حسابشان بریزم. این اعتمادی که ایشان به من داشت اعتماد به نفس زیادی به من داد و من خیلی از این بابت خوشحال بودم. یکبار احساس کردم مرحوم ایران نژاد یک مدادی را که از ایشان خریده بودم نسبت به بقیه به من گرانتر داده اند، خوب من بچه بودم و خیلی چیزها را درک نمی کردم. شب آمدم خانه اولین شعرم را در مورد این اتفاق گفتم که این بود:
ستم بین و اجحاف ایران نژاد/گران داده اسماعیلی را مداد. این بیت شعر را روز بعد یک جوری به دست ایشان رساندم و متاسفانه خیلی از دست من ناراحت شدند و من هم که خیلی ایشان را دوست داشتم ناراحت و از گفته خود پشیمان شدم و شب بعد این شعر را گفتم: کَرَم بین و الطاف ایران نژاد/بسی داده اسماعیلی را مداد. بالاخره ما در آن زمان شیطنت می کردیم و با گفتن این شعر غائله ختم شد. به نوعی آغاز شعر گفتن من از همان زمان بود. من همیشه به فرهنگ و تاریخ شهر و مردمم عشق ورزیده ام. شهر من ۲۵۰۰ سال تاریخ پرافتخار وعظیم دارد. خدا رحمت کند مرحوم علی سلطانی را که به همراه دیگر شعرای شهر مراسم شب شعرهای ارشاد را برگزار می کردیم و سالیان زیادی ادامه داشت. خودم هدفم این بود که بیشتر در بین جوانان باشم و بیشتر به جوانها بها دهم تا بیایند با قدرت و شجاعت تریبون را به دست بگیرند و شعر بخوانند. عده زیادی از جوانان بمی هم استقبال می کردند.

*کاملا درست است. قطعا شخصیت اجتماعی شما در بین مردم رنگ و بوی خاص تری دارد. بر کسی پوشیده نیست. آقای دکتر برویم سراغ بحث شوراها که در دوره اول و دوم شما با بیشترین رای منتخب مردم شدید و در هر دو دوره رییس شورا شدید. هدفتان از ورود به شورا چه بود؟
من خیلی خودم را مدیون این مردم می دانم که در دوره اول من را با رای بالایی انتخاب کردند و ای کاش مردمی که در زلزله جان خود را از دست دادند، زنده بودند و من توانایی جبران این همه لطف مردم را داشتم. شوراهای اسلامی شهر و روستا از دستاوردهای مهم جمهوری اسلامی است که اگر واقعا منتخبین مردم در این شورا بدانند که در چه جایگاهی قرار دارند، قطعا در روند خدمتگزاری شان موثر است. مردمی ترین نهاد در مدیریت شهرها شوراها هستند. به نظر من رییس شورا حکم کدخدا را دارد. من همیشه به عنوان نماینده مردم بم در کسوت رییس شورا تلاشم بر وحدت و انسجام مدیران شهری خصوصا در سالهای زلزله بر پایه منافع مردم بم بود. من به عنوان رییس شورا به هیچ عنوان به کسی اجازه پایمال کردن حق مردم بم را خصوصا در شورای دوم و سالهای زلزله نمی دادم. البته میسر نبود مگر همکاری و همیاری دیگر همکاران عزیزم در شورا. هدفم هم در شورا چیزی جز خدمت برای مردم نبود. لذت می برم که در کنار مردم برای آنها کار کنم.

*چه دستاورد های مهمی در شورای اول و دوم خصوصا در زمان زلزله داشتید؟
من و همکارانم در شورای اول و دوم توانستیم قدم های بزرگی در جهت آبادی بم برداریم. مثلا در شورای اول، رشد مراکز دانشگاهی که در حاشیه بزرگراه خلیج فارس قرار دارند، میسر نبود مگر با تسهیلاتی که شورا در اختیار دانشگاه ها گذاشت. یادم هست مسئولین دانشگاه آزاد آمدند پیش ما و گفتند که یک هکتار زمین به ما بدهید. گفتم چرا یک هکتار؟ ما فعلا به شما ۵۰ هکتار زمین می دهیم! من ۶۰ سال پیش دانشگاه تهران را دیده بودم و عظمت آن را درک کرده بودم و به اهمیت دانشگاه سازی واقف بودم. دانشگاه پیام نور، مجتمع آموزش عالی و دانشکده معماری و شهرسازی که بعد از زلزله با کمک کانون نویسندگان و خانم سیمین بهبهانی ساخته شد، در همه اینها شورا نقش مهمی داشت. آغاز کار ما در شورای دوم همزمان شد با وقوع زلزله. تجربه خوبی از شورای اول بدست آورده بودم. در جلسه ای که بعد از زلزله برگزار شد عده ای معتقد بودند که خانه های ۴۰ یا ۵۰ متری برای مردم بم بسازیم که من در همان جلسه که رئیس جمهور محترم آقای خاتمی هم حضور داشتند اجازه چنین اقدامی را ندادم و گفتم مردم بم همه شان خانه باغ های بزرگ داشتند و چطور شما می خواهید خانه های چهل متری برایشان بسازید. عده ای بر این باور بودند محل شهر را عوض کنند و با اعتراض شدید شورا مواجه شدند. ما حرفمان این بود که مگر می شود باغ ها را رها کرد و مردم را بیرون از شهر فعلی مستقر کرد. حیات اقتصادی و اجتماعی مردم بم به باغشهر گره خورده است. از این مواردی که عده ای می خواستند سر و ته قضیه بازسازی را سرهم بیاورند زیاد است. در جلسه ای دیگری که نماینده یونسکو و یونیسف در ایران هم حضور داشتند همه متفق القول می گفتند که دیگر ارگ نباید بازسازی شود. بازسازی ارگ توجیه اقتصادی ندارد. من در آن جلسه شدیدا اعتراض کردم و گفتم چطور شما می خواهید ارگ را که پاره تن مردم است نسازید. مگر دیگر روحیه ای برای این مردم آسیب دیده می ماند، وقتی بفهمند که ارگشان دیگر بازسازی نمی شود. ارگ را همین مردم ساخته اند و ما باز هم با کمک همین مردم ارگ را می سازیم. بازسازی ارگ توجیه اقتصادی هم داشت. همه هتلهای استان رو به تعطیلی بود. همین الان بم سالینه حدود ۴۰۰ هزار گردشگر ایرانی و خارجی دارد. نماینده یونسکو در همان جلسه گفت: آقای دکتر، جواب دندان شکنی به ما داده اید و ما باید ارگ را بازسازی کنیم. متاسفانه از این نمونه ها زیاد است.

*یادم هست در مورد اردوگاهها هم چنین وضعیتی بود. می خواستند با توسعه اردوگاهها، همچنان اردوگاه سازی را در دستور کار قرار دهند.
بله، تصمیم داشتند بیش از ۲۶ هزار واحد اردوگاهی بسازند که با مخالفت من و همکارانم مواجه شد و این تعداد به حدود ۱۰ هزار واحد کاهش یافت و خیلی زودتر از موعد مقرر اردوگاهها را جمع کردیم. خودتان وضعیت اردوگاهها یادتان است. ما معتقد بودیم مردم باید در محل خانه هایشان اسکان موقت داشته باشند.

*وضعیت باغ هنر چه شد که به این حال و روز ختم شد؟ مگر در همان دوره شما استاد شجریان تصمیم قاطع بر ساخت باغ هنر که یک مرکز دانشگاهی، هنری و فرهنگی بزرگ می توانست باشد، نداشتند؟
البته این را بگویم که با همه این تصمیماتی که می خواستند بگیرند دولت آقای خاتمی به شورای شهر اعتماد کامل داشت و همیشه نظرات شورا را قبول می کرد. خب آنها خودشان هم بر این باور بودند که یک مدیریت بومی می تواند راهنمای خوبی برایشان در بازسازی باشد. چیزی که متاسفانه در دولت بعد نادیده گرفته شد. نمونه اش همین باغ هنر. استاد شجریان به من مراجعه کرد و تصمیمش را به من گفت و گفت که می خواهد یک مدرسه هنر برای بم بسازد. تمام هزینه هایش را هم خودشان قبول کرده بودن. من هم گفتم ما همه امکانات از جمله زمین به وسعت ۷۰ هزار متر به شما می دهیم و یک باغ هنر بزرگ برای بم بسازید. ما زمین را دادیم و ایشان شروع کرد ولی متاسفانه استانداری دولت نهم به مسئله ورود پیدا کرد و پروژه را بهم زد. در آن زمان ما دیگر در شورا نبودیم. همین اتفاقات باعث شد استاد شجریان دلخور شود و پروژه را واگذار کند. جزئیات این موضوع زیاد است و مردم هم تا حدی می دانند. استانداری می خواست با وعده وام ۶۰۰ میلیونی به دست اندرکاران باغ هنر، پروژه را از دست آنها بگیرد و به نام خودش تمام کند. می خواستند پیمانکار را هم خودشان انتخاب کنند. الان هم اگر به تابلوی پروژه که در کنار زمین باغ هنر جنب اداره ارشاد فعلی، نگاه کنید می بینید که مجری استانداری کرمان است. به یکی از آقایون گفتم که فلانی وارد پروژه نشوید و بحران درست نکنید که متاسفانه گوش نکردند. الان هم من مترصد فرصتی هستم که در دولت جدید آقای روحانی که فضا به مراتب نسبت به کارهای فرهنگی بهتر شده است با کمک مسئولین جدید پروژه باغ هنر را پیگیری کنم و استاد شجریان را به بم بیاوریم و پرو‍‍ژه کلید بخورد. باغ هنر برای بم که یک شهر فرهنگی و تاریخی ثبت شده در میراث جهانی است یک ضرورت است. متاسفانه همزمان با روی کار آمدن دولت نهم در سال ۸۴ خیلی از پروژه های حیاتی بم متوقف شد. طرح مصوب مدیریت واحد شهری، پروژه فاضلاب شهری بم، باغ هنر و… را رها کردند به امان خدا. استاد شجریان به من گفت من می خواهم مرکز هنر ایران را به این شهر تاریخی بیاورم و همه هزینه پروژه را خودشان و دیگر هنرمندان می پرداختند. یادم هست رئیس وقت آب منطقه ای کرمان می گفت که با تعدادی از مسئولین در محوطه سازمان بودیم، دیدم آقایی دور ایستاده اند ومنتظر هستند تا ما صحبتمان تمام بشود و کارشان را به من بگویند. یک لحظه من دیدم ایشان استاد شجریان است و درخواستش دادن مجوز برای چاه آب برای باغ هنر است و خیلی شرمنده ایشان شدم. متاسفانه در سالهای ۸۴ به بعد فرصت های زیادی از مردم بم در خصوص بازسازی شهر بم گرفته شد.


*در زمانی که همه مردم بم و حتی خود شما داغدیده بودید، جای بسی امیدواری بود که کسی مثل دکتر اسماعیلی در صدر مسئولین بمی از حق مردم دفاع کند و نگذارد در جریان بازسازی حقی از مردم بم ضایع شود. حتی در مورد روستاها هم که بازسازی شدند.
بابت این اعتماد مردم و شما به خودم خدا را شاکرم. هر چه بوده لطف خدا بوده. ما در شورا پیشنهاد دادیم که بازسازی بر سه محور استحکام، هویت بم و مشارکت مردم صورت بپذیرد. قطعا تلاش های من و همکارانم در شورا بدون مشارک مردم بم که این مشارک در ایران بی نظیر بود، نتیجه ای نداشت. در مورد روستاها هم قراری به بازسازی روستاها نبود. ما توجیه شان کردیم که تمام روستاهای شهرستان از نظر اقتصادی به بم وابسته بودند. بم که نابود شده انگار همه روستاهای بم هم نابود شده. باید آنها را می ساختند. می گفتند مردم بم باید بیایند برای بازسازی سند گرو بگذارند. ما گفتیم زندگی مردم نابود شده. از کجا سند بیاورند. گفتیم سفته زنجیره ای از مردم بگیرید. گفتند قانون نداریم. گفتم خب قانون تصویب کنید که این کار را کردند. هر چه می گفتند ما یک راهی پیش پایشان قرار می دادیم. ما نمی خواستیم که ملک و دارایی مردم گروی بانک ها باشد. تعریض خیابان ها را هم در دولت دولت آقای احمدی نژاد تعطیل شد چون می گفتند پول نداریم. همه این تجربیات را من می گویم تا مردم خصوصا اعضای جدید شورای شهر بدانند. اعضای جدید و محترم که عده ای شان جوان و کم تجربه هستند باید بدانند که در چه جایگاهی هستند. به نظرم شورا یک نهاد مردمی و بازوی مشورتی قوی در اداره شهر است و رییس آن حکم کدخدا را دارد و همه جا باید از حق مردم دفاع کند.

*آقای دکتر اسماعیلی با این صحبت های شما خیلی از مسائل پشت پرده بازسازی روشن شد. ما قدردان زحمات شما هستیم. اما همیشه عده ای کج فهم و مغرض در هر جایی هستند که با جوسازی هایشان و مخدوش کردن چهره خدمتگزاران به مردم، به حق مردم خیانت می کنند. قطعا خودتان هم در جریان شایعاتی که در مورد شما پخش کردند هستید. در پایان چه صحبتی با مردم در مورد این افراد دارید؟
ببینید آقای رحیم نژاد متاسفانه این بداخلاقی ها و سیاسی کاری ها از زمان روی کارآمدن آقای احمدی نژاد در مملکت شروع شد و تا شهرستان ها هم ادامه داشت. گروهی هستند که معتقدند اگر دیگی برای آنها نجوشد نمی خواهند برای کس دیگری هم حتی مردم بجوشد. آمدند گفتند شهردار آن سالها مهره دکتر اسماعیلی است و هر تهمت و افترایی که می توانستند به ایشان زدند. در حالی که بدون اینکه محکوم شود مدتی فرستادند بیمارستان های روانی و الان هم که بدون اینکه پرونده سازی شان به جایی برسد ایشان سر کارشان است. باغشهر گره خورده است. از این مواردی که عده ای می خواستند سر و ته قضیه بازسازی را سرهم بیاورند زیاد است. در جلسه ای دیگری که نماینده یونسکو و یونیسف در ایران هم حضور داشتند همه متفق القول می گفتند که دیگر ارگ نباید بازسازی شود. بازسازی ارگ توجیه اقتصادی ندارد. من در آن جلسه شدیدا اعتراض کردم و گفتم چطور شما می خواهید ارگ را که پاره تن مردم است نسازید. مگر دیگر روحیه ای برای این مردم آسیب دیده می ماند، وقتی بفهمند که ارگشان دیگر بازسازی نمی شود. ارگ را همین مردم ساخته اند و ما باز هم با کمک همین مردم ارگ را می سازیم. بازسازی ارگ توجیه اقتصادی هم داشت. همه هتلهای استان رو به تعطیلی بود. همین الان بم سالانه حدود ۴۰۰ هزار گردشگر ایرانی و خارجی دارد. نماینده یونسکو در همان جلسه گفت: آقای دکتر، جواب دندان شکنی به ما داده اید و ما باید ارگ را بازسازی کنیم. متاسفانه از این نمونه ها زیاد است.

*یادم هست در مورد اردوگاهها هم چنین وضعیتی بود. می خواستند با توسعه ی اردوگاه ها، همچنان اردوگاه سازی را در دستور کار قرار دهند.
بله، تصمیم داشتند بیش از ۲۶ هزار واحد اردوگاهی بسازند که با مخالفت من و همکارانم مواجه شد و این تعداد به حدود ۱۰ هزار واحد کاهش یافت و خیلی زودتر از موعد مقرر اردوگاهها را جمع کردیم. خودتان وضعیت اردوگاهها یادتان است. ما معتقد بودیم مردم باید در محل خانه هایشان اسکان موقت داشته باشند.

*وضعیت باغ هنر چه شد که به این حال و روز ختم شد؟ مگر در همان دوره شما و استاد شجریان تصمیم قاطع بر ساخت باغ هنر که یک مرکز دانشگاهی، هنری و فرهنگی بزرگ می توانست باشد، نداشتند؟
البته این را بگویم که با همه این تصمیماتی که می خواستند بگیرند دولت آقای خاتمی به شورای شهر اعتماد کامل داشت و همیشه نظرات شورا را قبول می کرد. خب آنها خودشان هم بر این باور بودند که یک مدیریت بومی می تواند راهنمای خوبی برایشان در بازسازی باشد. چیزی که متاسفانه در دولت بعد نادیده گرفته شد. نمونه اش همین باغ هنر. استاد شجریان به من مراجعه کرد و تصمیمش را به من گفت و گفت که می خواهد یک مدرسه هنر برای بم بسازد. تمام هزینه هایش را هم خودشان قبول کرده بودند. من هم گفتم ما همه امکانات از جمله زمین به وسعت ۷۰ هزار متر به شما می دهیم و یک باغ هنر بزرگ برای بم بسازید. ما زمین را دادیم و ایشان شروع کرد ولی متاسفانه استانداری دولت نهم به مسئله ورود پیدا کرد و پروژه را بهم زد. در آن زمان ما دیگر در شورا نبودیم. همین اتفاقات باعث شد استاد شجریان دلخور شود و پروژه را واگذار کند. جزئیات این موضوع زیاد است و مردم هم تا حدی می دانند. استانداری می خواست با وعده وام ۶۰۰ میلیونی به دست اندرکاران باغ هنر، پروژه را از دست آنها بگیرد و به نام خودش تمام کند. می خواستند پیمانکار را هم خودشان انتخاب کنند. الان هم اگر به تابلوی پروژه که در کنار زمین باغ هنر جنب اداره ارشاد فعلی، نگاه کنید می بینید که مجری استانداری کرمان است. به یکی از آقایون گفتم که فلانی وارد پروژه نشوید و بحران درست نکنید که متاسفانه گوش نکردند. الان هم من مترصد فرصتی هستم که در دولت جدید آقای روحانی که فضا به مراتب نسبت به کارهای فرهنگی بهتر شده است با کمک مسئولین جدید پروژه باغ هنر را پیگیری کنم و استاد شجریان را به بم بیاوریم و پرو‍‍ژه کلید بخورد. باغ هنر برای بم که یک شهر فرهنگی و تاریخی ثبت شده در میراث جهانی است یک ضرورت است. متاسفانه همزمان با روی کار آمدن دولت نهم در سال ۸۴ خیلی از پروژه های حیاتی بم متوقف شد. طرح مصوب مدیریت واحد شهری، پروژه فاضلاب شهری بم، باغ هنر و… را رها کردند به امان خدا. استاد شجریان به من گفت من می خواهم مرکز هنر ایران را به این شهر تاریخی بیاورم و همه هزینه پروژه را خودشان و دیگر هنرمندان می پرداختند. یادم هست رئیس وقت آب منطقه ای کرمان می گفت که با تعدادی از مسئولین در محوطه سازمان بودیم، دیدم آقایی دور ایستاده اند ومنتظر هستند تا ما صحبتمان تمام بشود و کارشان را به من بگویند. یک لحظه من دیدم ایشان استاد شجریان است و درخواستش دادن مجوز برای چاه آب برای باغ هنر است و خیلی شرمنده ایشان شدم. متاسفانه در سالهای ۸۴ به بعد فرصت های زیادی از مردم بم در خصوص بازسازی شهر بم گرفته شد.

*در زمانی که همه مردم بم و حتی خود شما داغدیده بودید، جای بسی امیدواری بود که کسی مثل دکتر اسماعیلی در صدر مسئولین بمی از حق مردم دفاع کند و نگذارد در جریان بازسازی حقی از مردم بم ضایع شود. حتی در مورد روستاها هم که بازسازی شدند.
بابت این اعتماد مردم و شما به خودم خدا را شاکرم. هر چه بوده لطف خدا بوده. ما در شورا پیشنهاد دادیم که بازسازی بر سه محور استحکام، هویت بم و مشارکت مردم صورت بپذیرد. قطعا تلاش های من و همکارانم در شورا بدون مشارکت مردم بم که این مشارکت در ایران بی نظیر بود، نتیجه ای نداشت. در مورد روستاها هم قراری به بازسازی روستاها نبود. ما توجیه شان کردیم که تمام روستاهای شهرستان از نظر اقتصادی به بم وابسته بودند. بم که نابود شده انگار همه روستاهای بم هم نابود شده. باید آنها را می ساختند. می گفتند مردم بم باید بیایند برای بازسازی سند گرو بگذارند. ما گفتیم زندگی مردم نابود شده. از کجا سند بیاورند؟! گفتیم سفته زنجیره ای از مردم بگیرید. گفتند قانون نداریم. گفتم خب قانون تصویب کنید که این کار را کردند. هر چه می گفتند ما یک راهی پیش پایشان قرار می دادیم. ما نمی خواستیم که ملک و دارایی مردم گروی بانک ها باشد. تعریض خیابان ها هم در دولت آقای احمدی نژاد تعطیل شد چون می گفتند پول نداریم. همه این تجربیات را من می گویم تا مردم خصوصا اعضای جدید شورای شهر بدانند. اعضای جدید و محترم که عده ای شان جوان و کم تجربه هستند باید بدانند که در چه جایگاهی هستند. به نظرم شورا یک نهاد مردمی و بازوی مشورتی قوی در اداره شهر است و رییس آن حکم کدخدا را دارد و همه جا باید از حق مردم دفاع کند.

*آقای دکتر اسماعیلی با این صحبت های شما خیلی از مسائل پشت پرده بازسازی روشن شد. ما قدردان زحمات شما هستیم. اما همیشه عده ای کج فهم و مغرض در هر جایی هستند که با جوسازی هایشان و مخدوش کردن چهره خدمتگذاران به مردم، به حق مردم خیانت می کنند. قطعا خودتان هم در جریان شایعاتی که در مورد شما پخش کردند هستید. در پایان چه صحبتی با مردم در مورد این افراد دارید؟
ببینید آقای رحیم نژاد متاسفانه این بداخلاقی ها و سیاسی کاری ها از زمان روی کارآمدن آقای احمدی نژاد در مملکت شروع شد و حتی در شهرهای کوچک هم این بداخلاقی ها بوجود آمد. گروهی هستند که معتقدند اگر دیگی برای آنها نجوشد نمی خواهند برای کس دیگری هم حتی مردم بجوشد. آمدند گفتند شهردار آن سالها مهره دکتر اسماعیلی است و هر تهمت و افترایی که می توانستند به ایشان زدند. در حالی که بدون اینکه هیچ اتهامی در دادگاه های صالحه بر علیه ایشان ثابت شود و محکوم شوند. قصاص قبل از جنایت می کنند تا افراد جوان و آینده دار رشد نکنند تا خودشان را در بین مردم بالا بکشند. شهردار شهرشان را بدون اینکه محکوم شود مدتی فرستادند بیمارستان های روانی و الان هم بدون اینکه پرونده سازی شان به جایی برسد ایشان سر کارشان است. فقط می خواستند ضربه به شهر بزنند. متاسفانه اینها نمی توانند ببینند که کسی دارد رشد می کند. به خود من گفتند که از زمین های باغ هنر به ما هم بده. چرا به شجریان زمین داده ای و به ما زمین نمی دهی! گفتم شجریان برای مردم می خواهد خدمت کند. من هم اگر بچه بودم از شما می ترسیدم. ولی الان هیچ ترسی از شما ندارم و هیچ کاری نمی توانید بکنید. به خود من گفتند ما پشت سرت شایعه درست می کنیم. مگر با آقای جوشایی چه کردند؟! آقای جوشایی برای بم یک سرمایه بود. زمانی می گفتند دکتر اسماعیلی یک دستگاه سی تی اسکن را که به مردم بم اهدا شده بود، برای مرکز خودش برداشته. اصلا نمی شود هدیه ای را که به مردم داده شده است، به دیگری بخشید. حتما باید تمامی هدایا که در جریان زلزله به مردم داده می شد به هلال احمر تحویل داده می شد.کسی نه در داخل و نه در خارج از کشور اجازه چنین کاری را نداشت. حقیقت این است که من قبل از زلزله دو تا خانه فروختم تا یک دستگاه سی تی اسکن بخرم و به بم بیاورم. بعدها فهمیدم دستگاه خراب است و اصلا کار نمی کند و کلاه سرم رفت و همینطور گذاشتمش. این یکی را هم که الان در مرکز است خانه و مرکز تصویربرداری ام گروی بانک است و من هنوز اقساط همین را هم نتوانسته ام بدهم. بهترین سی تی اسکن در استان است که فقط در بم موجود است. در هیچکدام از شهرهای رفسنجان، سیرجان و… مرکز تصویربرداری خصوصی نداریم ولی در بم داریم.
خدا می داند که هیچ زمانی نسبت به مسائلی که برای این افراد چیزی جز قدرت بوده علاقه ای نداشته ام. حضرت امام (ره) فرمودند: این حکومت ادامه دهنده حکومت علی (ع) است. باید اخلاق مان هم علی گونه باشد. دیگر در سن هشتاد سالگی رسیدن به قدرت و ثروت برای من معنایی ندارد. خدا را شکر مردم عزیزمان با درک والایی که از مسائل شهر و کشورشان دارند به این فضاسازی ها و تهمت ها در انتخابات اخیر پایان دادند و حساب این افراد مغرض را کف دست شان گذاشتند.
امیدوارم دولت دکتر روحانی که دولت راستگویان و درستکاران است، فضای جدید، مثبت و سازنده ای را در شهر بم و کشور بوجود بیاورد.

*از طرف خودم و همکارانم در طلوع بابت حضور شما در مصاحبه کمال تشکر را دارم.
من هم خدا را شاکرم و از شما متشکرم که فرصتی فراهم کردید تا از طریق نشریه طلوع بم با مردم شهرم صحبت کنم.

لینک کوتاه : https://toluearg.ir/?p=3543

برچسب ها

ثبت دیدگاه

انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.